الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
113
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
و اما ديوان او به نام خير الجليس و نعم الانيس موسوم مىباشد . بديهى است جد اعلاى سيد عليخان ، محمد بن فلاح ( ملقب به مهدى ) از شاگردان شيخ احمد بن فهد حلّى بوده است و ابن فهد رسالهاى به نام او تأليف كرده است و در آن رساله سفارشهايى براى او كرده است . از جمله در آن رساله تذكر داده است كه به زودى شاه اسماعيل صفوى ظهور خواهد كرد و اين شخص همان كسى است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در جنگ صفين پس از شهادت عمّار ياسر ، پارهاى از پيشآمدهاى آينده را اطلاع داده است از جمله ، خروج چنگيزخان و ظهور شاه اسماعيل صفوى سرسلسلهء صفويان و همين معنى ايجاب كرد كه ابن فهد مردم را به اطاعت از واليان هويزه كه روزگار آن سلطان را ادراك مىكردند دعوت نمايد زيرا سلطان مزبور همان كسى بوده است كه حضرت مولى از ظهور او خبر داده و همان كسى است
--> - به عهده داشت . ما كه در شوشتر بوديم سالى يكبار نامههايى فىمابين ردوبدل مىشد و ما را به رفتن هويزه تشويق مىنمود و ما هم از رفتن به دارالحكومه وى خوددارى مىنموديم . در يكى از اوقات در ضمن نامه اشعارى مرقوم داشت و ما را به رفتن پيش خود تشويق نمود . سيد آثار بسيارى در فنون و علوم تأليف نموده . با آنكه به سنين پيرى رسيده قصائد بسيارى را از حفظ بود و حداكثر ديوانهاى شعر را به خاطر داشت و ديوان شعر نفيسى از سرودههاى خود تدوين نموده است . ما هرگاه در مجلس او حضور مىيافتيم ( روى جدنا عن جبرئيل عن البارى ) سخن ديگرى از وى نمىشنيديم سيد در سال هزار و پنجاه هشت هجرى به جوار رحمت خدا خراميد رحمة اللّه عليهم اجمعين . بارى باآنهمه محبتهائى كه سيد عليخان نسبت به سيد نعمت اللّه داشته است از انصاف دور است كه سيد نعمة اللّه تحقيقات او را به نام خود انتشار بدهد . آرى ممكن است از سبك او اقتباس كرده باشد و در نابغهء فقه و حديث كه شرح حال سيد نعمت اللّه است ، تحت عنوان دفع توهم به گمانى كه مؤلف رياض نموده است پاسخ داده است . اعيان الشيعة هشتم طبع جديد ، اشعار زيادى از سيد عليخان نقل نموده است و هم از سيد نعمت اللّه نقل كرده كه هنگامى كه به خدمت سيد عليخان رسيده محاسنش را سپيد يافته مىپرسد چرا خضاب نمىكنى ؟ در پاسخ گفته تصميم گرفتم تفسيرى بر قرآن كريم تأليف كنم با قرآن استخاره كردم اين آيه آمد وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ * دانستم كه مرگم نزديك شده لذا تفسير مختصرى نوشتم و محاسنم را خضاب نكردم تا با اين حال خدا را ملاقات كنم او پس از يك سال وفات يافت - م .